سيد محمد باقر برقعى

771

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سفرهء تو هميشه گسترده‌ست * دوده‌ات برقرار ، اى درويش چارهء خامىام توانى كرد * ديگجوشى بيار ، اى درويش با على ، با خدا ، همين اينجا * مىگذارم قرار ، اى درويش كه تبرزين تو نگه دارم * بهر يك سربدار ، اى درويش رباعيات در راه تو زار و خسته مىبايد رفت * زنجير جنون گسسته مىبايد رفت با چشم به خون نشسته مىبايد ديد * با پاى دل شكسته مىبايد رفت * * * قومى طلب وصل وى از مى كردند * جمعى ز خرد جستجوى وى كردند و آنان كه ز صحراى جنون مىرفتند * با يك‌قدم اين مرحله را طى كردند * * * بر سنگ جنون ساغر خود خواهم زد * آتش به دل از آذر خود خواهم زد خاكى بر سر چو خشت خم خواهم ريخت * دستى چو سبو بر سر خود خواهم زد * * * در ميكده هرگه كه صفا مىكرديم * در حق مى و تاك ، دعا مىكرديم ديديم كه مستى مى از ما بوده‌ست * خود را به زبان خود ثنا مىكرديم * * * هم‌صحبت اهل درد مىبايد بود * گرم از دم آه سرد مىبايد بود جز درد و بلا نشانهء مردان نيست * اى درد بيا كه مردمى بايد بود